یادداشت های من

دوست دارم از روزمرگی ها و اتفاقات زندگی بنویسم...

یادداشت های من

دوست دارم از روزمرگی ها و اتفاقات زندگی بنویسم...

گذر چهارم

الان که این یادداشت را می نویسم صدها کیلومتر از تو دور‌هستم

دوری ای که برایم گران تمام شده

وقتی تو نباشی دیگر هیچ چیز معنا ندارد

امروز جلوی آیینه ایستاده بودم تورا نشناختم 

انگار‌ غریبه ای را دیدم 

غریبه به من نگاه می کرد و من به او هرچقدر نگاهمان بهم گره می خورد بیشتر در غربت گم می شدم

باید این غریبه را بشناسم 

سفری باید رفت،سفری سخت و طولانی

سفری که از جاده های طولانی،کوه های بلند و رودهای پرآب عریض می گذرد

از مرزهای واقعیت و معنا باید گذشت و وارد خیال های کودکانه شد

باید پیدایش کنم و او را بشناسم 

سفری در پیش است...


  • محمدجواد کریمی

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی